۱۳۹۰ فروردین ۲۸, یکشنبه

به یاد مادرم ، "از بس که جان نداشت"

وقتی به جای کلاغ در آن بازی کودکانه، گفتم: مامان پـر،
خندیدی و گفتی: «من که پر ندارم».
بزرگ‌تر که شدم فهمیدم، تو هم پر داشتی.
«سید علی بنی جمالی»

برچسب‌ها:

4 نظر:

در ۲۹ فروردین ۱۳۹۰، ساعت ۰:۰۹, Anonymous اون پسره گفت...

این از اون پستاییه که دل منو میسوزونه...
دعوت میکنم پست 133 وبلاگمو بخونی
هنوز تو صفحه اولمه

 
در ۲۹ فروردین ۱۳۹۰، ساعت ۲:۳۴, Blogger سید علی بنی جمالی گفت...

ممنونم از مدیریت مینی مالیده

 
در ۵ اردیبهشت ۱۳۹۰، ساعت ۳:۲۲, Anonymous ناشناس گفت...

agha paget aalie ali jan

 
در ۵ اردیبهشت ۱۳۹۰، ساعت ۹:۳۹, Blogger مهندس پنگول جونی گفت...

ناشناس عزیز
اگه منظورت همین وبلاگه باید بگم این وبلاگ گروهی هستش و سید علی عزیز به عنوان نویسنده مهمان به ما افتخار حضور دادند.

با تشکر

 

ارسال یک نظر

اشتراک در نظرات پیام [Atom]

<< صفحهٔ اصلی